276
این روزها دلم اصرار داره فریاد بزنه
اما من خدای سکوت شدم ..
خفقان گرفتم ..
این روزها دلم اصرار داره فریاد بزنه
اما من خدای سکوت شدم ..
خفقان گرفتم ..
خسته ام پینوکیو
اینجا آدم ها دروغ های شاخدار می گویند
و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستیک می كنند !!
لباســـهایم که تنـــگ میشــد می بخشیدم ...
دل تنگــــم را چه کنم ؟؟؟
سراغم را از کلاغ بام خانه ات مگیر که حقیقت بودنم را به تکه ای پنیر می فروشد ...
بعضی وقت ها نباید متن رو کامل نوشت
بلکه باید ادامه اش رو سیر گریه کرد ... !!
صـدای پای بـــهار می آید و نوشـیدنی دوباره ...
سـال نو مـبارک
لااقـل ،
رد که می شوی بی هوا بگو : دوستت داشتم !!
و تا برگشتم
لا به لای ِ جمعیّت گُــم شده باشی !!!
تازگی ها هوا چقـــدر گرم شده ...
گُـــر می گیرم ...
مــــی سوزَم ...
زمـستان هم زمستان های قدیــم!!
پاهایـم را کــه درون آب مـی زنـم ماهـی ها جمــع می شونـد ... !!
شایـد ایــن ها هـم فهمیـده اند عمـری طعمـه روزگـار بـوده ام ... !!!
در عجبم از سیب خوردنِ مان که از آن فقط چوبش باقی می ماند ...
مگر این همه چــــــوب که خوردیم
از یک سیــــب ... شروع نشد !؟
داشتــم بــاز خوابــم رو نـگاه مــی کــردم ،
از فریــاد غوغــا شــدم در خــود . . .
خنــده مــی کــردی ،
جوابــم ایــن بـود؟!
به سراغ من اگر می آیید با پتک و تبر بیایید!
مسابقه است!
برسر شکستن چینی نازک تنهایی من...!
خسته شدم از آدمهایی که میگن :
تو خیلی خوبی ، من لیاقت تو رو ندارم!!
بی لیاقت های عزیز ...
حداقل واسه رفتنتون یه ریزه خلاقیت به خرح بدین ... !!!
تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند...
تو بردی!!
همه هورا کشیدند...
حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار...!!!
گفتم عاشقتم،
گفتی آدم حسابت نمی کنم!
قطره اشکی شدی که روی گونه لغزید و دستم پاکش کرد...!!
تمام سپاسم از آن کسی است که به من نیازی نداشت...
اما فراموشم نکرد...!!!
بغض هایم را نگه می دارم،
بعضی وقت ها
سبک نشوم،سنگین ترم...!!!!
باران!!!
اگر بهانه ای برای گریستنت نبود؟؟؟؟
تو این همه از آسمان ابری...
سخن می گفتی...؟؟!!
نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه می گیرم...
یک صحرا گذشته است...!!
روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند!!
و نمره ی من باز صفر می شود...
هنوز...
نبودنت را یاد نگرفته ام!!!!!
اشکهای من از غصه نیست
فقط...
چشمهای من خجالتی است
چشمانم به وقت دیدنت عرق می کند
اما...
تو این را باور نکن
غصه از اشکهای من می بارد...!!!!
گریه کردن یعنی،
زنده کردن خاطرات خوش گذشته ...
در همین حوالی کسی هست
که تا دیروز می گفت:
بدون تو حتی نفس هم نمی توانم بکشم
ولی امروز،
در آغوش دیگری نفس نفس می زند!!!!!!!
عشق یعنی،
وقتی هزار دلیل برای رفتن هست
هنوز دنبال یه بهونه ای،
که بمونی!!!!!
از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که " من و تو "،" ما " می شویم؟؟
پس چرا حالا " من " ابنقدر تنهاست!!!
از کی " تو " اینقدر سنگ دل شد؟؟
اصلا این " او " را که بازی داد؟؟
که آمد و " تو " را با خود برد و شدید " ما "
می بینی قصه ی عشقمان را...
شب ها زیر دوش آب سرد،
بی صدا رها می کنم بغض زخم هایت را...
و همه می گویند،
خوش به حالش!!!!
چه آسان فراموش کرد!!!!
برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که می دانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت می کنم
پس چرا
زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی
برای خداحافظی خیلی دیر بود
خیلی دیر...