تبليغاتX
تنها من و تو

تنها من و تو

276

 

این روزها دلم اصرار داره فریاد بزنه

 اما من خدای سکوت شدم ..

خفقان گرفتم ..

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:28 توسط aki |


275

 

خسته ام پینوکیو

 اینجا آدم ها دروغ های شاخدار می گویند

 و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستیک می كنند !!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 1:21 توسط aki |


274

 

لباســـهایم که تنـــگ میشــد می بخشیدم ...

دل تنگــــم را چه کنم ؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ساعت 1:44 توسط aki |


273

 

سراغم را از کلاغ بام خانه ات مگیر که حقیقت بودنم را به تکه ای پنیر می فروشد ... 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 12:35 توسط aki |


272

 

بعضی‌ وقت‌ ها نباید متن رو کامل نوشت

بلکه باید ادامه اش رو سیر گریه کرد ... !!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ساعت 17:36 توسط aki |


271

 

صـدای پای بـــهار می آید و نوشـیدنی دوباره ...

سـال نو مـبارک

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ساعت 0:54 توسط aki |


270

 

لااقـل ،

رد که می شوی بی هوا بگو : دوستت داشتم !!

 و تا برگشتم

 لا به لای ِ جمعیّت گُــم شده باشی !!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 23:38 توسط aki |


269

 

تازگی ها هوا چقـــدر گرم شده ...

گُـــر می گیرم ...

مــــی سوزَم ...

 زمـستان هم زمستان های قدیــم!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ساعت 15:32 توسط aki |


268

 

پاهایـم را کــه درون آب مـی زنـم ماهـی ها جمــع می شونـد ... !!

شایـد ایــن ها هـم فهمیـده اند عمـری طعمـه روزگـار بـوده ام ... !!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390 ساعت 0:21 توسط aki |


267

 

در عجبم از سیب خوردنِ مان که از آن فقط چوبش باقی می ماند ...

 مگر این همه چــــــوب که خوردیم

 از یک سیــــب ... شروع نشد !؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 1:45 توسط aki |


266

 

داشتــم بــاز خوابــم رو نـگاه مــی کــردم ،

 از فریــاد غوغــا شــدم در خــود . . .

خنــده مــی کــردی ،

 جوابــم ایــن بـود؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390 ساعت 15:15 توسط aki |


265

 

چه نقاش ماهری است

فکر و خیال ...

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند ...
 
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390 ساعت 3:39 توسط aki |


264

 

به سراغ من اگر می آیید با پتک و تبر بیایید!

مسابقه است!

برسر شکستن چینی نازک تنهایی من...! 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ساعت 1:49 توسط aki |


263

 

خسته شدم از آدمهایی که میگن :

تو خیلی خوبی ، من لیاقت تو رو ندارم!!

بی لیاقت های عزیز ...

حداقل واسه رفتنتون یه ریزه خلاقیت به خرح بدین ... !!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ساعت 2:52 توسط aki |


262

 

تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 4:19 توسط aki |


261

 

تو بردی!!

همه هورا کشیدند...

حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار...!!!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 22:55 توسط aki |


260

 

گفتم عاشقتم،

گفتی آدم حسابت نمی کنم!

قطره اشکی شدی که روی گونه لغزید و دستم پاکش کرد...!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ساعت 18:56 توسط aki |


259

 

تمام سپاسم از آن کسی است که به من نیازی نداشت...

اما فراموشم نکرد...!!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ساعت 18:9 توسط aki |


258

 

بغض هایم را نگه می دارم،

بعضی وقت ها

سبک نشوم،سنگین ترم...!!!!

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390 ساعت 11:48 توسط aki |


257

 

باران!!!

اگر بهانه ای برای گریستنت نبود؟؟؟؟

تو این همه از آسمان ابری...

سخن می گفتی...؟؟!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 17:49 توسط aki |


256

 

نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه می گیرم...

یک صحرا گذشته است...!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 ساعت 19:25 توسط aki |


255

 

روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند!!

و نمره ی من باز صفر می شود...

هنوز...

نبودنت را یاد نگرفته ام!!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 19:33 توسط aki |


254

 

اشکهای من از غصه نیست

فقط...

چشمهای من خجالتی است

چشمانم به وقت دیدنت عرق می کند

اما...

تو این را باور نکن

غصه از اشکهای من می بارد...!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 0:32 توسط aki |


253

 

بی گناه محکوم به تنهایی شدم....

 

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 18:57 توسط aki |


252

 

گریه کردن یعنی،

زنده کردن خاطرات خوش گذشته ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 11:52 توسط aki |


251

 

در همین حوالی کسی هست

که تا دیروز می گفت:

بدون تو حتی نفس هم نمی توانم بکشم

ولی امروز،

در آغوش دیگری نفس نفس می زند!!!!!!!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390 ساعت 4:21 توسط aki |


250

 

عشق یعنی،

وقتی هزار دلیل برای رفتن هست

هنوز دنبال یه بهونه ای،

که بمونی!!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390 ساعت 2:36 توسط aki |


249

 

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که " من و تو "،" ما " می شویم؟؟

پس چرا حالا " من " ابنقدر تنهاست!!!

از کی " تو " اینقدر سنگ دل شد؟؟

اصلا این " او " را که بازی داد؟؟

که آمد و " تو " را با خود برد و شدید " ما "

می بینی قصه ی عشقمان را...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 2:53 توسط aki |


248

 

شب ها زیر دوش آب سرد،

بی صدا رها می کنم بغض زخم هایت را...

و همه می گویند،

خوش به حالش!!!!

چه آسان فراموش کرد!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 16:9 توسط aki |


247

 

 برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام رویاهایم کردم

انصاف نبود

تو که می دانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت می کنم

پس چرا

زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی

برای خداحافظی خیلی دیر بود

خیلی دیر...

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 11:51 توسط aki |